ابراهيم عاملي ( موثق )

48

تفسير عاملي ( فارسي )

[ سوره الأنعام ( 6 ) : آيات 136 تا 140 ] وَ جَعَلُوا لِلَّه مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالأَنْعامِ نَصِيباً فَقالُوا هذا لِلَّه بِزَعْمِهِمْ وَهذا لِشُرَكائِنا فَما كانَ لِشُرَكائِهِمْ فَلا يَصِلُ إِلَى اللَّه وَما كانَ لِلَّه فَهُوَ يَصِلُ إِلى شُرَكائِهِمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ ( 136 ) وَكَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَكاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شاءَ اللَّه ما فَعَلُوه فَذَرْهُمْ وَما يَفْتَرُونَ ( 137 ) وَقالُوا هذِه أَنْعامٌ وَحَرْثٌ حِجْرٌ لا يَطْعَمُها إِلَّا مَنْ نَشاءُ بِزَعْمِهِمْ وَأَنْعامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُها وَأَنْعامٌ لا يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّه عَلَيْهَا افْتِراءً عَلَيْه سَيَجْزِيهِمْ بِما كانُوا يَفْتَرُونَ ( 138 ) وَقالُوا ما فِي بُطُونِ هذِه الأَنْعامِ خالِصَةٌ لِذُكُورِنا وَمُحَرَّمٌ عَلى أَزْواجِنا وَإِنْ يَكُنْ مَيْتَةً فَهُمْ فِيه شُرَكاءُ سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّه حَكِيمٌ عَلِيمٌ ( 139 ) قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّه افْتِراءً عَلَى اللَّه قَدْ ضَلُّوا وَما كانُوا مُهْتَدِينَ ( 140 ) معنى لغات : ذرأ - از مصدر ذرأ - بفتح ذال و سكون را بمعنى خلق كردن تخم افشاندن ، افزايش دادن موى سفيد نمودار شدن ، حرث - شيار كردن زمين و زمين قابل زراعت ، نصيب - بهره و حظَّ و استفاده ، قسمتى و بخشى از چيزى ، دام گسترده شده ، يردوا - از مصدر ردى بفتح را و سكون دال بمعنى شكستن ، و آسيب رساندن ، تير زدن ، و ارداء بر وزن افعال بمعنى هلاك كردن ، بچاه انداختن ، افزايش يافتن سرمايه . انعام - مفرد آن نعم با فتح اوّل و دوّم بمعنى شتر و گاو و گوسفند را نيز گويند ، حجر - با فتح و ضمّ و كسر حاء و سكون جيم بمعنى منع و عقل . جهت نزول آيت اوّل : تفسير حسينى با مختصر تفاوت با روايت طبرى : مشركان عرب در ميان كشتزار خود خطى ميكشيدند و نصف آن را براى خدا و نصف براى بتها معيّن ميكردند و سهم خدا را بدرويش و مهمان مىبخشيدند ، و قسمت بتان را بخادم بتخانه ميدادند ، و اگر سهم خدا بهتر بود با سهم بت عوض ميكردند و اگر سهم بت بهتر ميشد عوض نميكردند ، و هم اگر سهم از خدا ميوه يا آب به سهم بت ميرفت ميگفتند اين مال بتها است چون خدا احتياج ندارد ، و اگر از سهم بت چيزى به قسمت خدا مىرفت برميگرداندند بجاى خود و ميگفتند بتها فقير هستند و خداى بينياز ، اين آيه فكر عمل آنها را نقل و توصيف مىكند و هم براى نزول آيت دوّم در مجمع البيان است : نقل شده است كه نعمان بن منذر قبيله - اى را غارت كرد و زنها را باسيرى برد ، چون با او صلح كردند و قرار شد اسيرها را برگردانند ، زنها نزد خويشان خود رفتند و دختر قيس بن عاصم در ايران بود و نخواست كه برگردد و با آنكه او را اسير كرده بود خوى گرفت ، قيس سوگند ياد كرد كه هر چه دختر داشته باشد او را زنده بگور كند ، از آن پس در ميان آنها رسم شد كه دختران خود را زنده بگور كنند ، آيه آنها را توصيف مىكند .